آندرو جي . نيومن (مترجم: ابوطالبى / امين / شكر اللهى)

53

دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى)

محمّد بن عيسى اشعرى روايت كرده‌اند . احمد بن محمّد برقى 26 حديث ، يعنى 15 درصد را از طريق عدهء مرتبط با وى ، كه غالبا قمى هستند ، روايت كرده است . حسين بن محمّد اشعرى 15 حديث ، على بن محمّد بن عبد اللّه برقى 4 حديث ، صفّار قمى 3 حديث و احمد بن ادريس اشعرى و عدهء غالبا قمى ، كه گرچه به‌طور قطع اشعرى نبوده‌اند ، اما با احمد بن محمّد عيسى اشعرى مرتبط بوده‌اند ، هركدام 2 حديث روايت كرده‌اند . در اينجا ، شكى نيست كه مشايخ بلاواسطهء كلينى قمى هستند كه به نظر مىرسد اين مسئله كاملا طبيعى باشد . نويسندهء ارجمند ، كه در غرب است ، از استادان بلاواسطهء غربى خود مطلب نقل مىكند . حال ، وضعيت راويان بلاواسطه چگونه است ؟ اين مطلبى است كه هرگز نويسنده به آن نمىپردازد ؛ مثلا ، از همان ابتداى كتاب « فضل العلم » ، وضعيت راويانى كه مطالبى از آنها نقل شده چگونه بوده است ؟ آيا همهء آنها قمى بوده‌اند ؟ بغدادى بوده‌اند ؟ كوفى بوده‌اند ؟ يا اهل مدينه بوده‌اند ؟ نويسنده اين وضعيت را مورد بحث قرار نداده است . آيا قمىها همه را خودشان بافتند ؟ يا از كسى فراگرفتند و گزينش نمودند ؟ مثلا ، محمّد بن حسين ، محمّد بن عبد اللّه ، ابو حمزه ، ابو اسحاق سبيعى ، سهل بن زياد ، ابن ابى عمير ، جميل بن درّاج ، ابان بن تغلب ، مفضّل بن عمر ، قاسم بن ربيع ، معاوية بن عمّار ، سكونى ، نوفلى و اسماعيل بن جابر چه نقشى دارند ؟ آيا روايت قمىها ريشه در كوفه و عراق دارد يا نه ؟ هشام بن حكم ، كه در اسناد برخى روايات به چشم مىخورد ، آيا از عقل‌گراهاى بغداد نيست ؟ نويسنده هيچ‌وقت به اين بحث نمىپردازد كه چرا هشام بن حكم در اسناد روايات عقل‌گراى « توحيد » قرار گرفته است ؟ ( براى نمونه ، احاديث كتاب « التوحيد » ، ح 1 ، 4 ، 5 ، باب « اطلاق القول بأنه شىء » ، ح 6 ، و باب « المعبود » ،